![]() |
![]() |
|
| گذری کوتاه بر تاریخ ایران باستان و دین زرتشتی |
|
بنام ایزد پاک زبان دري در دوره ي ساساني ، زبان رسمي درباري بوده است. پس از یورش تازیها (عرب) به ايران و آغاز دوره ي اسلامي ، اين زبان ، كم و بيش به عنوان زبان ادبي شناخته شد و سپس تمام حوزه ي فرهنگ ايراني را در بر گرفت. زبان دري ، گويش مادري حافظ و سعدي نه ، كه زبان ادبي آنها بوده است. اين زبان ، روزگاري افزون بر زبان ادبي مشترك حوزه ي زبانها و گويشهاي ايراني ، زبان ادبي رسمي بخش بزرگي از آسيا بوده است. با اين وصف پيداست كه شاعران و نويسندگان چه نقش برجسته ای در سرنوشت و چگونگي اين زبان ، بازی كرده اند. بزرگاني چون «بيهقي» و «بلعمي» و «غزالي» و «قابوس» ، موجب بالندگي و شكوفايي اين زبان (اگر چه نه بطور كامل) شده اند و ديگراني چون «وصاف الحضرة» و «ميرزا مهدي خان منشي» ، آسيب بسيار بدان رسانيده اند. بزرگترين مشكل زبان فارسي همانا جدايي زبان گفتار و نوشتار از يكديگر است. يعني ما آنگاه كه دست به قلم مي بريم ، آنچه را كه بطور طبيعي در ذهن مي آوريم ، نمي نويسيم و همواره هنگام نوشتن در پي واژه های دور از ذهن و قلنبه ميگرديم تا اينگونه دانش و سواد خويش را به رخ ديگران بكشيم. بنابراين زبان گفتار نسبت به زبان نوشتار ، از سادگي و سلامت بيشتري برخوردار است. چرا كه در گويش روزمره ، مردم كمتر به دنبال فضل فروشي و دانا نمايي هستند و ميكوشند كه انديشه ي خود را به روشنترين بيان بر زبان بياورند تا ديگران به راحتي خواسته هايشان را دريابند. "دفترهای دیوانی تا روزگار ججاجبن یوسف ثقفی که فرمانروای اراک (=عراق) بود؛ به زبان پارسی و به همان سیاگ باستان بود. زیرا تازیان به این شیوهها آشنایی نداشتند و یادگرفتن آنرا نیز کوتهمایگی و خواری میدانستند. در آن هنگام میان "زادان فرخ" کارگزار مارشگری (=محاسباتی) دیوان و "صالح بن عبدالرحمن" که زیردست او کار میکرد؛ درگیری پیدا شد و صالح گفته بود که دیوان را میتواند به تازی برگرداند. پس از مرگ وی، کارهای مارشگری به صالح داده شد و مردانشاه پسر زادان فرخ هرچه کرد صالح را از این کار بازدارد نشد. وی به واگذاری یکسدهزار درهم به او نیز خشنود بود تا شاید از این کار چشمپوشی کند؛ ولی صالح کار خود را کرد. مردانشاه از روی دلسوزی گفت: «خدا دودمان تو را بگسلاند که ریشهی زبان پارسی را گسلاندی» پژمان بختیاری سرایندهی همزمانمان دربارهی او چنین سروده است: چو تازیزبان گرم بازار شد؛ زبان نیامان ما خوار شد. بجنبید از هر طرف خامهها، به تازی زبان کرده شد نامهها! به فرهنگ و دستور تازیزبان، بسی پارسیمرد شد ترزبان. یک از دیگری یاوری خواسته، به کین زبان نیا خواسته! همان صالح بدرگ بدسرشت، که دیوان به گفتار تازی نوشت. نه آتش به گلزار اندیشه زد؛ که بر ریشهی کشوری تیشه زد. تبه گشت بخت و سیه گشت هور ـ بلندی شد از نام ایران به دور |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
بنام ایزد پاک آيا زبان تازي زبان كاملي است ؟ در باره ی رواني و سادگي زبان پارسي در برابر زبان تازي، چند چيز گفتنيست . نخستين و مهترين برتري آن ، نداشتن " حرف تعريف" ( "article") و جنس نامهااست. در تازي الف و لام "ال" گفتار را يك سيلاب يا يك بخش به ازاي هر نام، دراز ميكند. جنس هر نام را هم بايستي دانست، تابه تازي سخن درست توان گفت..براي نمونه ، در زبان آلماني سه حرف تعريف براي نامهاي مردانه، زنانه و خنثي و در زبان فرانسه دو حرف تعريف براي نامهاي مردانه و زنانه هست كه هر نام را بايستي با جنس آن ياد بگيريم. دو ديگر اينكه براي پيوند دو نام يا نام و صفت تنها از آواي "اِ" (e) سود ميبريم. در انگليسي of، در فرانسه de " دُ" و در تازي "اَل" را بايستي بكار برد مانند: بختِ بلند، دستِ سرنوشت، جامِ مِي، شهرِ تهران و ... در برخي جا ها براي پيوند نام و صفت به آن آوايِ "اِ" هم نياز نيست. مانند: بزرگ مرد، خندان لب .. سه ديگر اينكه در پارسي گلودَرد و خستگي زبان نداريم! زيرا از به زبان آوردن "ع" ،"ح"، "ط" ، "ض" ، "ص" ، "ظ" ، رهائي مييابيم. چهارم اينكه همزه نداريم تا در ميان سخن و واژه وادار به ايست بشويم. مانند: ماًمون از خلفائي بود كه متاًسّفانه تاًمّل و تاًنّي ميكرد! در اين نمونه بايستي پنج بار براي همزه ايست ميكرديم. 5- اينكه ما يك نوع جمع نامها بيشتر نداريم و در تازي جمع دوتايي و جمع چندتايي است. 6- آنكه دستور جمع نامها در زبان پارسي ساده است و با "ان" و "ها" جمع بسته ميشود و در تازي با فراگرفتن هر واژه بايستي انواع جمع هاي آنرا هم ياد گرفت. مانند: قُرباء، اقارب، مقرّبان،...كه همه بمعني نزديكان هستند. يا نمونه هاي زير كه همه بر وزن فاعل هستند و جمعشان بايستي از يك دستور پيروي كند، امّا هركدام به روشي جمع بسته ميشوند. ناصر، انصار عالمِ، عُلماء عامل، عَمَلِه يا جمع هاي خنده داري مانند: افاغنه،ارامنه، اكراد،الوار!، شواهين (جمع شاهين كه از پارسي گرفته شده)، طوالش، اتراك،.. 7- اينكه تازي چون "پ"، "چ"، "ژ"، "گ" ندارد و از گفتن بسياري از نامهاي روا در جهان ناتوان است: چند نمونه براي لبخند: چين = صين ژاپن = اليابان پِپسي كولا = بيبسي كولا پلاتون = افلاطون ! هيپُكرات = بُقراط سِزار = قِيصَر دِژپُل = دزفول گُندي شاپوُر = جندي شابور = نيشابور تپورستان = طبرستان آذرپادگان = آذربايجان كُنستانتينوپول = قسطنطنيّه ! اسپهان يا سپاهان = اصفهان فرنگي = افرنجي اسلاو = صُقلاب ! 8- آنكه ، زبان تازي پذيراي پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه نيست، (زبان تازي در اوزان خود گرفتار و منجمد است ) اما در فارسي با يك ريشه كارريشه هاي ديگري ميتوان ساخت كه تازي براي هر كدام آنها يك مصدر جداگانه بايستي بكار ببرد. مانند: آوردن برآوردن بازآوردن درآوردن همآوردن فرآوردن .. هركدام از واژه هاي زير هم كه با واژه "دانش" كه خود از ريشه "دان" است، با پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه درست شده: دانشمند، بي دانش ، دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانش پژوه ، دانشگاه واپسين آنكه ما خوشبختانه مانند تازيان اوزان گوناگون نداريم و بدون شكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و .. را ميسازيم كه يادگيري زبان فارسي را آسان ميكند. مانند ريشه "پوي": پوينده و پوييده و ديگر با واژه هايي چون : عالم،معلوم، عليم، علّامه !، تعليم،تعلم، معلم، تعاليم، استعلام، علوم، متعلم ،علماء، اعلم،.... سروكار نداريم، كه زبان اموز بدبخت را ،كه شايد ميخواهد ديداري توريستي از مصر داشته باشد، به مرز نوميدي ميكشاند. اگر زبان كامل اين زبان تازيست كه بايد بروز زبانهاي "ناقص" ديگر گريست. اما اگر بخواهيم پيچيدگي هاي دستوري و شمار استثنا ها و دشواريهاي و سختگيري هاي بيهوده ، بهمراه واژه هاي ناهمگون، گلو و گوشخراش و اوزان بيشمار و گيج كننده، كه به انگيزه آن طلبه ها سالهاي دراز بايستي اين زبان را فراگيرند ( و دست آخر هم كم سواد باقي ميمانند) ، را نشانه كامل بودن يك زبان بدانيم ، پس به راستي عربي حتي بالاتر از چيني، كاملترين زبان است! زبان زيبا، زبان كامل، زبانيست آسان براي آموختن، آسان براي ادا كردن، زباني ساده و آهنگين است. اگر ميبينيم كه آموختن زبان پارسي براي بيگانگان اندكي دشوار است، تنها به انگيزه داشتن واژه هاي ناهنجار تازي، الفباي پيچيده تازي، نبودن حروف همتاي آوا ها در الفبا ( زير و زِبَر و .. e,a,o,u,..) و كوتاه سخن، آلودگي اين زبان بيمار به ويروس تازيست. دوستان گرامی همچنین می توانند از یادداشتی که در همین زمینه در تارنمای امرتات امشاسپند با نام سنجش میان زبانهای هند و اروپایی و زبانهای سامی است بهره ببرند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
بنام ايزد پاك گوهر هستي
در جهان بيني حضرت زرتشت, جهان هستي را ذات يگانه اي آفريده است كه داناترين و خردمندترين است,كه تواناترين و مهربانترين است,كه راستي و پاكي مطلق است ,كه هميشه بوده است و هماره خواهد بود. اين ذات بي همتا,اهورا مزدا- خداوند جان وخرد- است. اشو زرتشت در گاثاها يسناي 31 بند 8 درباره ي آفريدگار و پروردگار جهان چنين مي فرمايد: " اي مزدا, هنگامي كه به ياري انديشه ي نيك ,تو را سراغاز و سرانجام آفرينش شناختم , دريافتم كه به راستي , تويي پروردگار خرد و منش نيك, تويي آفريننده ي قانون راستي و تويي سرچشمه ي رويدادهاي جهان هستي." در بينش زرتشت, آفرينندگي يكي از فروزه هاي ذاتي خداوند است. پس همسان و همراه با او ازلي و ابدي است. به بيان ديگر اهورامزدا هستي را در مقطع خاصي از زمان نيافريده است. آفريدن در ذات اهورامزدا است. پس جرياني افزاينده و بي آغاز و انجام است. از ديدگاه زرتشت خداوند آفرينش را بر پايه ي تمايل يا تصميم يا به هر دليل ديگري, از زمان معيني آغاز نكرده است و در زمان معيني نيز پايان نداده است. همچنين موجودات مختلف را در چهار چوب يك برنامه ي زمان بندي شده نيافريده است. خداوند از آغاز بي آغاز آفريده است و تا پايان بي پايان نيز مي آفريند . آفرينش در ذات خداوند جرياني بي آغاز ,پياپي,افزاينده و بي پايان است. پس,از اين ديدگاه,آفريدگار, هستي را از هيچ نمي آفريند. او هستي را از هستي خود مي آفريند . از اين رو جهان هستي از خداوند جدا نيست و خداوند نيز از جهان هستي جدا نيست. به تعبير كاملتر در بينش زرتشت, آفريدگار, آفرينش و آفريده , يگانه اند. در اوستا از سوي اهورامزدا, به زرتشت چنين الهام مي شود: " نخستين نام من هستي, دومين نامم آفريننده ي هستي و نگهدارنده ي آن, و سومين نامم ناجدا از هستي و حاضر در همه ي آن است." بر پايه ي اين نگرش, خداوند چون روان جهان است,چون روح در كالبد آفريدگان است, چون جان در تن هستي است, چون نوري است كه هرچه هست روشني از اوست.او آفريدگاري است كه جدا از آفريده ي خود نيست. هرچه هست نمودي از بود آن گوهر يگانه است. هستِ جهان, به هستي اوست و او در هر آنچه كه هست, هستي دارد.از اين ديدگاه, هر پديده اي در طبيعت نشاني از ذات بي همتاي آفريدگار يگانه است. حسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد اين همه نقش در آيينه ي اوهام افتاد اين همه عكس مي و نقش نگارين كه نمود يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
بنام ایزد پاک دوستان گرامی درود. این نخستین یادداشت من در این تارنما است که بیشتر بصورت آزمایشی است.اگر مایلید یادداشتهای پیشین مرا بخوانید به این نشانی بروید:تاریخ فراموش شده ی ایران اعدام نماينده سياسي ايران به جرم نشستن پايين دست ژنرال رومي 24 اكتبرسال 91 پيش از ميلاد « ارو رو باز » نماينده ايران در مذاكرات با امپراتوري روم كه در دادگاه به اعدام محكوم شده بود در ميدان بزرگ شهر تيسفون ( مدائن ) در ملا عام اعدام شد . وي از بزرگان شهر صد دروازه ( دامغان ) بود و زبان لاتين مي دانست . جرم او نشستن بر صندلي پايين تر از صندلي « سولا » ژنرال رومي در جلسه مذاكره بود . مهرداد دوم شاه وقت از دودمان اشكاني اين عمل « ارو رو باز » را بزرگ كردن رومي ها و به تعرض تشويق كردنشان تلقي كرد و دستور محاكمه او را در دادگاهي كه از پنج قاضي آن سه تن از دامغان ــ همشهريان او ــ بودند صادر و اين دادگاه او را مقصر شناخت . مهرداد دستور داد كه سفير دائمي روم در تيسفون به مراسم اعدام دعوت شود تا اثر عمل « ارو رو باز » در ذهن روميان خنثي گردد . اگر یادداشت بالا را خواندید یک بار دیگر نیز بخوانید حتما شما را به یاد جریانی می اندازد که بر سر گروه پارلمانی ایران در اروپا گذشت .حال با توجه به اشتباه کوچک نماینده ایران در نشستن پایین دست ژنرال رومی و حکمی که برای او صادر شد به نظر شما برای این نمایندگان چه حکمی باید صادر شود ؟ لازم به توضیح است که یادداشت بالا به هیچ وجه یادداشت سیاسی نیست و فقط گذری بر یک رویداد تاریخی است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|