تبليغاتX
تاریخ فراموش شده ی ایران
گذری کوتاه بر تاریخ ایران باستان و دین زرتشتی
 

بنام ایزد پاک

 

آیا ایرانیان آتش می پرستیدند؟

آتش پرستی تهمتي است ناروا که از سوی بسیاری از تازیان و بدخواهان بی اطلاع در میان نهاده شده است. برای دانستن حقیقت و روشن شدن موضوع از یک سنجش کمک می گیرم که نخست نیاز به اندکی توضیحات درباره ی دین زرتشت و آشکار شدن گوشه های نهانی از دین اسلام دارد.

ایرانیان از دیرباز بسیار طبیعت گرا بودند و عناصر نخستین حیات را گرامی می داشتند به گونه ای که نخستین آیین شناخته شده در میان آریاییان ایرانی مکتب گرامی داشتن درخت بوده است. بسیاری از مورخان مانند هرودوت٬ کتزیاس٬ گزنفون و ... به این نکته اشاره کرده اند و در تاریخ ها نوشته اند که ایرانیان به فرزندان خود می آموختند که بر روی زمین آب دهان نریزند٬ آب ها را آلوده نکنند و به گیاهان و آتش احترام بگزارند.

این گرامی داشت عناصر طبیعت به ویژه زیباترین آن ها یعنی آتش پس از روی آوردن ایرانیان به دین زرتشت نیز در میان آن ها باقی ماند زیرا که آتش در این دین نماد و مظهر زیبایی و قدرت خداوند و پرواز دهنده ی کار های نیک به سوی پروردگار به شمار می آمد...

از این رو ایرانیان در آتشکده ها و مهراب ها در برابر آتش و شراره های زیبای آن به نیایش می پرداختند.

 هنوز آتش پارسی نمرده است(احمد غزالی)

 سده هايی بسيار است٬ بلکه چندين هزاره از انديشه ی زرتشت می گذرد که روشنايی و نور و آتش نماد خداوند٬ نماد و نشانه ی دانش و شناخت خداوند و راهی به سوی عرفان و پاکی معرفی می شود. ما را کاری با آن نيست که در دوران ساسانيان٬ گروهی از مغان/موبدان٬ همان کرپن ها يا کاهنانی که زرتشت سخت با آنان مخالف بود و آنان را فريب کار و آموزگاران دروغين ناميده و مردم را از آموزه های ريا کارانه شان پرهيز می داد ـ گونه ای رفتار کردند و تعليم دادند و با آتش عمل کردند٬ که کراهت آن آموزه ها تا امروز نيز گريبانگير ايرانيان است٬ چون بسياری در ادوار تاريخی بوده که آموزگاران هر دينی ـ پس از درگذشت دين آور٬ برای سودجويی يا قدرت٬ تعاليم پيامبران را تحريف کرده اند. اما در ايران نور و آتش از زبان پيامبر٬ رمز و کنايه از دانش خداوند٬ مانثر يا خرد درست معرفت يزدانی و پاکيزگی اخلاقی است.

 زرتشت می گويد:

 at aa thwahamaai. aathre. raataam. manang'ho. ashya maa. yavat. isaai. manyaai

 با توسل و نماز به آتش تو٬ می کوشم تا هنگامی که به اشا(شناخت خداوند٬نظم درست) دست يابم.۱

 اينک کلام زرتشت را از خود وی در گاثا ها بشنويم:

 و تو را پاک شناختم ای مزدااهورا ـ آنگاه که بهمن به سوی من آمد و از من پرسيد: که هستی و از کدام هستی؟ با کدام نشان در روز های پرسش زندگی٬ خويشتن خويش را خواهی شناسانيدن؟آنگاه به او گفتم: نخست منم زرتشت٬ هرچند که بتوانم٬ به درستی دشمن دروغ پرست (بی نظمی٬ بيداد) و پناه نيرومند پيروان اشا (نظم و قانون مندی و داد) خواهم بود٬ تا آنکه در آينده٬ کشور آرزو شده (شهريور٬ مدينه ی فاضله) را برپا کنم٬ تا هنگامی که ای مزدا ميستايم و می سرايم.و تو را پاک شناختم ای مزدا-اهورا٬ آنگاه که بهمن به سوی من آمد در پرسش: از چه خواهی که خود را باز شناسی؟ (در پاسخ گفتم) : با آن دهش نماز نزد آتش تو٬ تا هنگامی که بتوانم به راستی (اشه) خواهم انديشيدن.

 اين آتشی که زرتشت به آن اشاره می کند٬ کنايه از جمال سرمدی است. ذات حق تعالی و معرفت محض است که زرتشت بيان می دارد : در نظر اصحاب جمال٬ حقيقت نهايی چيزی جز جمال سرمدی نيست. جمال سرمدی به اقتضای ذات خود در پی آن است که روی خود را در آينه ی جهان بنگرد. از اين رو جهان٬ نگار يا عکس جمال سرمدی است. به اين ترتيب اصحاب نحله ی جمال از مفهوم نوافلاتونی آفرينش٬ که جهان را نشئه ی فياضيت الاهی می شمرد٬ دور شدند و اعتقاد کردند که٬ تجلی زيبايی٬ علت خلقت است و عشق  نخستين مخلوق است و عشق است که جمال سرمدی را تحقق می بخشد. صوفيان ايرانی به اقتضای اصل زرتشتی (بنياد های حکمت خسروانی)  خود اين عشق جهانگير را آتش مقدس ناميدند (و جايگاه آن در دل های پاک٬ آتشکده ی دل) که جز خدا همه چيز را می سوزاند.۲

 بازتاب اين انديشه را می توان در ادبيات ايرانی پس از اسلام نيز به فراوانی يافت مانند. مولوی نيز در آغاز مثنوی همين بيان را مطرح کرده:

 بشنو از نی چون حکايت می کند        از جدايی ها شکايت می کند

 کز نيستان تا مرا ببريده اند                 در نفيرم مرد و زن ناليده اند

 سينه خواهم شرحه شرحه از فراق      تا بگويم شرح درد اشتياق

 هر کسی کو دور ماند از اصل خويش    باز جويد روزگار وصل خويش

 آتش است اين بانگ نای و نيست باد    هرکه اين آتش ندارد نيست باد

 نيز اشاره به سماع و ترنم های ايرانی و غزل های پهلوی و تو حيد از درخت شنيدن:

 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی     می خواند دوش درس مقامات معنوی

 يعنی بيا که آتش موسا نموده گل       تا از درخت نکته ی توحيد بشنوی

 مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی     تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی

 يا در اين بيت ديگر:

 به باغ تازه کن آيين دين زرتشتی    کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود

 هنگامی که زرتشت رسالت خود را بيان می کند در اين ابلاغ به رمز مجمر آتشی را که آورده عرضه می کند :

 يکی مجمر آتش بياورد باز            بگفت از بهشت آوريدم فراز

 جهان آفرين گفت بپذير اين          نگه کن بدين آسمان و زمين

 که بی آب و خاکش بر آورده ام      نگه کن بدو تاش چون کرده ام

 نگر تا تواند چنين کرد کس            مگر من که هستم جهاندار و بس...

 پديد آمد آن فره ی ايزدی               برفت از دل بدسگالان بدی

 پر از نور ايزد ببد دخمه ها              وز آلودگی پاک شد تخمه ها

 و چون مدتی از اين رسالت می گذرد:

 چو چند گاهی بر آمد بر اين         درختی پديد آمد اندر زمين

 از ايوان گشتاسب تا پيش کاخ     درختی گشن بيخ و بسيار شاخ

 همه برگ او پند و بارش خرد         کسی کو چنان بر خورد کی مرد...

 خجسته پی و نام او زردهشت      که آهرمن بد کنش را بکشت

 پديد آمد آن فره ی ايزدی                برفت از دل بد سگالان بدی

 اين قرينه ی درخت و آتش که نماد فروزان شدن دل و افزونی دانش و معرفت الاهی است در قرآن نيز آمده که الّذی جعل  لکم من الشّجرة الاخضر ناراً : همان که از برای شما از درخت سبز آتشی پديد آورد که از آن می افروزيد۳

 پس اين معنی به روشنی مفهوم می شود که در حکمت ايران باستان٬ و آنچه که زرتشت از نماد نور و آتش مطرح کرده بسيار مفهوم عالی و حکيمانه ای داشت و آن چه که زرتشت در نظر داشت٬ اين عنصر پاک مقدس شمرده می شد و به عنوان نماد و نشانواره و قبله افروخته شده و هنگام افروختن و رؤيت٬ به عنوان تعظيم و تکريم ذات خداوندی٬ ادعيه ای تلاوت می شد و حرمت آن واجب بود٬ چنانکه هنوز پس از هزاران سال٬ ايرانيان  هنگام افروختن آتش و روشن کردن چراغ٬ با احترام دعاهايی زمزمه می کنند يا در هنگام های متبرک و يادبودهای مقدس٬ و در سقاخانه ها و هنگام سوگ و عزا و جشن و شادی٬ آتش و چراغ روشن می کنند.

 سهروردی در حکمة الاشراق می گويد:اگر در جهان هستی٬ چيزی باشد که نيازی به تعريف و شرح آن نباشد بايد خود ظاهر و بالذّات باشد که نيازی به تعريف و شرح آن نباشد. به ناچار بايد خود ظاهر و بالذّات باشد و در عالم وجود چيزی اظهر و روشن تر از نور نيست. پس بنابراين چيزی از نور بی نياز تر از تعريف نيست. و چون آتش برادر نفس و جانشين انوار و روشنايی ها و تابش هاست٬ دانشمندان و حکمای پارس٬ از زمان کهن٬ قبله قرار دادند آن را برای مردم که متوجه بدان باشند در هنگام های نماز و عبادات؛ و برای آن انوار معظمه٬ خانه ها و آتشکده ها بنا کنند. و هوشنگ نخستين کسی بود که آتشکده برپا کرد و پس از او جمشيد و بعد فريدون و بعد کيخسرو و ديگر ملوک دانشمند. و زرتشت فريضه کرد اين سنت را.

 اکنون کمی به دین اسلام بپردازیم که در میان ما بسیار شناخته شده است ولی هنوز ابعادی تاریک و نهان به جا مانده که برای سنجشی میان این دو فرهنگ یا دین باید به آن ها پرداخت.

 همانگونه که بر همه ی ما روشن است نام خدای مسلمانان الله است

نام بسیاری از تازیان پیش از مسلمان شدن نیز عبدالله... بوده است زیرا اللّة نیز بتی بود که در میان دیگر بت های اعراب در بت خانه ی کعبه نگه داری می شد. اعراب جاهلی هر سال همان آداب و رسومی را انجام می دادند که امروزه مسلمانان نیز عینن همان ها را انجام می دهند مسلمانان امروز همانگونه به دور کعبه می گردند٬ میان صفا و مروه می دوند٬ به اهریمن سنگ می پرانند و در یک روز بیش از ۲۰۰۰۰۰۰ گوسفند را برای مراسم قربانی می کشند و به چاله ها می ریزند (در حالی که شاید بتوان با گوشت آن ها یا هزینه ی این کار جان بسیاری از مسلمانان آفزیقایی را از مرگ نجات داد) بله مسلمانان نمازشان را به سوی بت خانه ی اعراب جاهلی می خوانند و بر روی گل خشک شده در برابر خانه ای از سنگ سجده و تعظیم می کنند...

 ای قوم به حج رفته کجاييد کجاييد                  معشوق همين جاست بيا ييد بياييد

 معشوق تو همسايه ی ديوار به ديوار              در وادی سرگشته شما در چه هواييد...

 آن ها که به سر در طلب کعبه دويدند             چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند

 رفتند در آن خانه که بينند خدا را                    بسيار بجستند خدا را و نديدند

 چون معتکف خانه شدند از سر تکليف             ناگاه خطابی هم از آن خانه شنيدند

 که ای خانه پرستان چه پرستيد گل و سنگ    آن خانه پرستيد که پاکان طلبيدند

 

 حال با مقايسه و سنجشی ساده ابعاد حقیقت بر ما روشن خواهد شد. همه می دانیم مسلمانان بت پرست یا سنگ پرست نیستند٬ اگرچه نام خدایشان نام بتی است٬ بر گل سجده می کنند٬ به سوی خانه ای از سنگ نماز می خوانند٬ برای

خشنودی خدایشان قربانی می کنند و به چاله می ریزند...

حال چگونه می توان مسلمانان را مشرک و سنگ پرست ندانست و اسلام را دین توحیدی شناخت ولی ایرانیان زرتشتی را آتش پرست و مشرک دانست؟

پاسخ این پرسش را به خرد و منطق سلیم شما واگزار می کنم.

 ۱ـ يسنا٬ هات ۴۳ ٬ بند ۹ـ۷

۲ـ سير فلسفه در ايران٬محمد اقبال لاهوری٬ص۸۶

۳ـ سوره ی ۳۶ ٬آيه ی ۸۰   قرآن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط آریانا | 
 

بنام ايزد پاك

شادروان زنده نام دکتر کورش آريامنش (دکتر رضا مظلومان سابق) در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ در شهر مشهد چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايی و متوسطه خود را در مشهد به پايان رساند و پس از انجام خدمت وظيفه به تحصيل در دانشکده ادبيات تبريز نايل آمد. در سال ۱۳۳۸ ليسانس خود را از آن دانشکده گرفت و بلافاصله ازدواج کرد. پس از تولد تنها فرزندش به همراه همسرش برای ادامه تحصيلات دانشگاهی به پاريس رفت و در سال ۱۳۴۸ مدرک دکتری خود را در رشته جرم شناسی با درجه عالی گرفت.

شادروان دکتر کورش آريامنش تز دکتری خود را در برسی جنايت در کشورهای مسلمان  انجام داد و تاثيرات عميق اين بررسی جامعه شناسی در کشورهای اسلامی بود که سالها بعد منجر به بنيادگزاری  ْ سازمان پاسداران فرهنگ ايران ْ  و نوشتن کتابهای متعددی درباره اسلام و جوامع اسلامی و نقش اسلام در عقب افتادگی ايران بود.  بعد از بازگشت به ايران به تدريس در دانشکده حقوق پرداخت و دو سال بعد معاون دانشجويی دانشکده حقوق شد.

در سال ۱۳۵۳ رييس صندوق دانشجويان وزارت علوم شد وبابی نظری خويش گروه عظيمی از دانشجويان با استعداد و کم بضاعت را با همکاری کانون دانشجويان برای تحصيل به دانشگاهای خارج از کشور فرستاد. در سال ۱۳۵۵ به معاونت وزارت آموزش و پرورش برگزيده شد و تا يک ماه قبل از انقلاب اسلامی در اين سمت خدمت ميکرد.

علی رغم سن خود رياست اولين کنگره جهانی جرم شناسی را که چند سال پيش از بهمن ۵۷ با شرکت اساتيد جهانی اين رشته در تهران گشت به عهده داشت. شادروان چهره ای محبوب در ميان دانشجويان بود و هميشه در راه آزادی زنان ايرانی و احقاق حقوق قانونی  انسانی و ملی ايرانيان کوشا بود.

بعد از انقلاب اسلامی ناچار شد تا مام ميهن را ترک گويد و با گرفتن پناهندگی سياسی در فرانسه مقيم شود. در آنجا بود که او دوست قديمی و يار خستگی ناپذير و همفکر خود دکتر آله دالفک را دوبارهملاقات کرد و با هم ْ سازمان پاسداران فرهنگ ايران ْ  را در سال ۲۶۹۰ ايرانی برابر ۱۳۶۱ تازی بنياد گزاری کردند تا گامی در جهت پاسداری از آيين و فرهنگ کهن ايران و مبارزه با خرافه پرستی حاکم بر ميهن باشد.  کتابهايی که سازمان پاسداران فرهنگ ايران در طول مبارزات خود انتشار داد از اين جمله اند:  دو جلد کتاب فرهنگ واژه های تازی به پارسی٫  سنجش فرهنگ پارسی با فرهنگ تازی٫  دو جلد کتاب گنجينه نامهای زيبا و شکوه آفرين ايرانی٫ همزمان روزنامه پرخواننده ْ پيام ما آزادگان ْ  را چاپ و در سراسر جهان منتشر کرد.  دکتر آريامنش همچنين در کنار اين فعياليتهای گروهی خودش به نويسندگی و چاپ مشغول بود و کتاب گرانبهای  ْ سنگسار ‌ْ  از اين نمونه است.

پس از ترور ناجوامردانه اين فرزند ايران ٫  دکتر آله دالفک دو جلد کتاب زير عنوان   ْ کارنامه کورش آريامنش٫ برگزيده ها  ْ  به پاس چهارده سال همکاری فرهنگی انتشار داد که محتوی تمامی مقالات و نوشته های کوتاه استاد می باشد.

او وصيت کرده بود که پيکرش سوزانده شود و در روز ۲۵ خرداد ۲۷۰۴ ايرانی  برابر با ۳ جون ۱۹۹۶ در مزارگاه پرلاشز در بلنديهای شمال پاريس جسد او به شعله های آتش اهورايی سپرده شد  در حالی که نوای پيانو و آهنگ زيبای خوابهای طلايی (استاد جواد معروفی) و شعری زيبا از سهراب سپهری به گوش مي رسيد.

اگر چه جاهلان و خفاشان تازیپرست٫  شمع وجود استاد پرتلاش و عاشق ايران دکتر کورش آريامنش را خاموش نمودند اما عاشقان ايران زمين در سراسر گيتی مشعل فروزان دانايی و بيداری را که آن مبارز خستگی ناپذير به شعله جانش جاودانگی بخشيد از دست نخواهد نهاند و در راهش را تا رهايی و سربلندی دوباره ميهن عزيز ادامه خواهند داد.
      
يادش گرامی و راهش پررهرو باد.

از استاد ۱۶۰ مقاله به زبان پارسی و ۱۸ مقاله به زبان فرانسه در رشته تحصيلی وی٫ در مجلات تخصصی جرمشناسی به چاپ رسيده است. او در دوران فعاليت دانشگاهی خود ۱۳ جلد کتاب نگاشته است : دو جلد جرم شناسی٫ يک جلد کتاب کيفر شناسی٫ دو جلد کتاب جامعه شناسی کيفری٫ يک جلد رابطه کروموزوم Y با جنايت٫ يک جلد کتاب زن کشی در لوای قانون٫ يک جلد کتاب پيرامون راديو و تلويزيون با جنايت٫ يک جلد کتب پيرامون رابطه مطبوعات و جنايت٫ يک جلد کتاب پيرامون رابطه سينما و جنايت٫ يک جلد کتاب پيرامون آموزش و پرورش در پيشگيری از جنايت٫ يک جلد کتاب پيرامون رابطه الکل و جنايت٫ يک جلد کتاب پيرامون بيعدالتی هايی که در دادگستری ايران و به نام قانون انجام می پذيرد.

وی همچنين ۶ تحقيق مفصل علمی را سرپرستی کرده است:

۱ –  تحقيق  پيرامون قتل در ايران با برسی وضع قاتل های در بند زندانهای تهران
۲ –  تحقيق  پيرامون جرايم جوانان در ايران
۳ –  تحقيق  پيرامون قتل زن در ايران
۴–   تحقيق  پيرامون اعتياد با مطالعه بر روی ده هزار معتاد و دو هزارو پانصد زندانی
۵–   تحقيق  پيرامون جنايت در محلات گوناگون تهران
۶–   تحقيق  پيرامون ريشه حوادث رانندگی

گفتنی است که بسياری از کتب او در دوران کنونی نيز بدون ذکر نام نگارنده در ايران تجديد چاپ شده و تدريس ميشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
کارنامه ی ناصر پور پیرار
آیا ایرانیان آتش می پرستیدند؟
یاد یاران
نگرانیهای ما
نرم افزار پالایش زبان پارسی
زبان دری در دوره ی ساسانی
آیا زبان تازی زبان کاملی است
گوهر هستی
اعدام نماینده ی سیاسی ایران
جشن آبانگان
برگردان تاریخ
سهم ایرانیان در تمدن جهان
سرگذشت درفش ایران
منشور حقوق بشر كوروش كبير
سرگذشت درفش ایران2
یورش تازیها به ایران
یورش تازیها به ایران2
رفتار تازیان با ایرانیان
پیوندها
حرف را بايد گفت
آريامنش
امرتات
به یاری اهورامزدا
راستي
سرزمين مهر
آتش ایران
مانتر سپند
سرزمين پارسيان
فرهنگ ايرانيان باستان
هیچ چیز زیبا تر از علم نیست!
آيين اوستا
ايران وطنم
آواي ققنوس
فرهنگ تالش
گفتمان
فرشته ي مهر
كتابهاي رايگان پارسي
فر ايران را مي ستايم
رقص عشق در پولوتون
آريانام
آريانا
دل بدون ساز
تاریخ و فرهنگ ایران
انجمن نجات پاسارگاد
آنتي پور پيرار
پارسي سخن بگوييم
زرتشت
داريوش بزرگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان