تبليغاتX
تاریخ فراموش شده ی ایران
گذری کوتاه بر تاریخ ایران باستان و دین زرتشتی
 

بنام ايزد پاك

ادامه ي يادداشت تاريخچه درفش ايران:

در زمان هخامنشيان براي درفش ملي ايران نشاني با الهام از شاهين در حال پرواز و احتمالا با بهره گيري از نمادي مهري, ساختند كه بسياري از مفاهيم بنيادي آيين زردشت را در خود داشت. ايرانيان بر اين باور بودندكه اين نشان – يعني پيروي از مفاهيم آن- موجب پايداري و استواري درفش كاويان, پايندگي و جاودانگي ايران زمين, آزادگي و سرافرازي ايرانيان,آباداني و پيشرفت سرزمينهاي زير پرچم ايران,خواهد بود.بر همين باور نام اين نشانه را "فروهر" نهادند. هر يك از اندامهاي اين نگاره بيانگر معنايي است كه ريشه در انديشه ايرانيان زردشتي دارد. در زير به گزارش آن مي پردازيم:

انسان در روند تدريجي و مستمر بالندگي خود به سوي رسايي و جاودانگي بايد با بهره گيري از تجربه ي راهنمايان پارسا و خردمند از حلقه ي آز و نياز و رشك و خشم و كين در گذرد و با بالهاي آزادگي ,راستي و پاكي, به اوج روشن بيني و رسايي پرواز كند. انسان در اين جهان چنان آفريده شده است كه مي تواند به اختيار بينديشد و بر پايه اين اختيار است كه انديشه اش گاه به بدي مي گرايد و گرايش به بدي او را در بند تاريك بيني ها و كژيها و كاستي ها گرفتار مي كند.زندگي در اين جهان ميدان مبارزه دو نيروي همزاد و متضاد در انديشه انسان است كه در اوستا, (سپنتا مينو ) (= منش نيك ) و ( انگره مينو )(= منش پليد ) ناميده شده است. وظيفه انسان در زندگي آن است كه با فرو نهادن و رها كردن انديشه و گفتار و كردار بد بر نيروي انديشه و گفتار و كردار نيك بيفزايد تا جهان از پاكي , نيكي , راستي و رسايي سرشار گردد و بهشت آرماني زردشت به دست انسان و براي انسان به وجود آيد.اين است پيمان مقدسي كه انسان با آفريدگار خود بسته است. تنها پايبندي استوار به اين پيمان و عمل كردن درست به آن است كه پرواز گوهر تابناك وجود انسان را به فروغ بيكران راستي و رسايي ميسر مي سازد. نگاره‌ي فروهر, ياداور هماره‌ي اين پيمان مقدس بين آفريده انديشمند و آفريدگار خردمند است.

فروهر

1-     سيماي پير و نوراني نگاره ياداور آنست كه براي پرواز به سوي رسايي و جاودانگي, بهره گيري از راهنمايي استادان پارسا و پيران خردمند, ضرورت دارد.

2- دست راست او به جلو و بالا كشيده شده است و اين نشانه آنس كه آرمان و هدف انسان بايد پويش و پرواز به جلو و بالا باشد. ( پيش روي و فراروي )

3- حلقه اي كه در دست چپ او قرار دارد نشانه ي پيماني است كه انسان در بدو خلقت خود با هستي بخش بزرگ دانا بسته است و آن مبارزه پيگير و خستگي ناپذير با ناراستي, براي نيرو بخشيدن به فروزه راستي, در جهان است.

4- حلقه ي دور كمر او نشانه آنست كه انسان وظيفه دارد از بند وابستگي هاي دروغين در اين جهان در گذرد تا شايستگي و توانايي پرواز به سرچشمه خورشيد حقيقت را بيابد.

5- دو رشته آويخته به چنبر مياني بدنش بيانگر اين حقيقت است كه زندگي انسان در اين جهان آوردگاه رويارويي دو مينوي متضاد نيكي و بدي است, و انسان نيز در اين ميدان زندگي ناگزير به مبارزه است.

6- اندام زيرين نگاره فروهر – كه سه بخش دارد – نشانه آنست كه انسان در ميدان مبارزه نيكي و بدي بايد انديشه و گفتار و كردار بد را رها سازد تا زمينه رشد  و بالندگي نيكيها در انديشه او فراهم گردد.

7- دو بال گشاده نگاره كه هركدام به سه بخش تقسيم شده است, بيانگر اين معناست كه انسان پس از فروهشتن انديشه و گفتارو كردار زشت بايد با بالهاي گشاده و نيرومند انديشه , گفتار و كردار نيك به سوي سرافرازي و رسايي پرواز كند.

برگرفته از بينش زردشت – خداداد خنجري

دوستان گرامي همانطور كه در يادداشت پيشين هم گفته شد اين تمامي سرگذشت درفش ايران نيست و اين فقط ياداوري بود تا در اين مورد پژوهش بيشتري انجام گيرد.

يك توضيح ديگر در مورد كادر كشويي زرتشت نامه: اين كادر از چند بخش تشكيل شده:بخش نخست مربوط است به فرازهايي از انديشه اشو زرتشت كه به هنگام به روز شدن تارنما اين بخش هم به روز مي شود. بخش دوم مربوط است به دوستان اين تارنما كه مي توانند تارنماي خود را در اين بخش تبليغ كنند.

هديه امروز    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط آریانا | 
 

بنام ایزد پاک

روز نوزدهم آذر كه برابر با دهم دسامبر است را روز جهاني حقوق بشر نامگذاري كرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و دولت ايران يكي از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود  اما به خوبي مي دانيم كه نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر , اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير مي باشد كه بيش از 2500 سال از عمر آن مي گذرد. اين استوانه در پي كاوشهاي باستانشناسي در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام"  از اعضاي باستانشناسي انگليسي كشف شد و هم اكنون زينت بخش موزه بريتيش ميوزيوم انگلستان است و يك نسخه كپي از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .

منشور حقوق بشر كوروش بزرگ

به اين بهانه بخشی از متن منشور كورش كبير كه به عقيده آگاهان اولين منشور حقوق بشر در جهان به شمار می آيد از نظرتان می گذرد:

(( منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . .

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ، دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

برده داری را بر انداختم ، به بدبختی های آنان پايان بخشيدم. وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد...

من فرمان دادم كه هيچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند.

مردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانيش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. . .

من همه شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد كردم.

همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نيايشگاههای خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد.

بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاههای مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. ))

یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر از قبیل برابری زن و مرد، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی کار، آزادی مسافرت، آزادی در انتخاب همسر و خیلی از آزادیهای دیگر که در  منشور حقوق بشر آمده ریشه در گاتهای زرتشت دارند .

اين هديه  را از من پذيرا باشيد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط آریانا | 
 

                                                بنام ایزد پاک

 نخستين اشاره در تاريخ اساتير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فريدون را بر تخت شاهی نشانيد

فريدون نيز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدين سان " درفش کاویان " پديد آمد. نخستين رنگهای پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ویژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بویژه در زمان ساسانيان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ايران را درفش کاویان مي گفتند.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است  60  سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج ذهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حمله اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاری از جانداران بر روي درفش ها تصور نمي شد

 نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

 در سال  355  خورشیدی  976  میلادی که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزی کنند. سپس در سال  410  خورشیدی  ( 1031  میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگيزه دلبستگی به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال  1979  میلادی

 افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شير

 در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هايي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت شیر آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نيز رعایت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکی اینکه چون شير گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به اين ترتيب همبستگی ميان خانه شير ( برج اسد ) با میانه تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاثیر آيين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد .

 پرچم در دوران صفويان

 در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود  230  سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقیه دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزی مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همه اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوی بيننده. در بعضی موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده از بیرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علی يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش

 پرچم در عهد نادرشاه افشار

 نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششی عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفی رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتی در خور در پرچم ملي و نظامی ايران بوجود آمد. درفش شاهی يا بيرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شیری در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصویری که از جنگ وي با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقی سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشه بالایی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده است. شيری با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامی و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند

 دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه

 در دوران آقامحمدخان قاجار، سر سلسله قاجاريان، چند تغيير اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکی اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آقامحمدخان به دليل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيری در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکی پرچمي يکسره سرخ با شيری نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسی مرسوم شد. در تصويری که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ویژگی پرچم هاي سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکی شمشير دو سر علی و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملي و نظامی بود

 اميرکبير و پرچم ايران

 میرزا تقی خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگی ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگی نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينه پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقریبی  10  سانتي متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ايران درآمد

 انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

 با پيروزی جنبش مشروطه خواهی در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسی و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمی بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقی يا عمودی بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين درباره وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکری نشده بود. به نظر مي رسد بخشی از عجله نمايندگان به دليل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دينی متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالای پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقه زرتشتيان است، اقليت دينی که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگی کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتی نمايندگان روحانی با اين استدلالات مجاب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال  1285  هجری شمسی  1906  میلادی) به پيروزی رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوی ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانه علی باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد يعني روز پيروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شير را نشانه پیشوای امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمی در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال  1336  منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياتی از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامه ديگري در سال  1337  در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گرديد طول پرچم اندکی بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد.

 پرچم بعد از انقلاب

 در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب سال  1358  (1979  میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل مي شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر که شباهت زیادی به علامت پرچم سيک ها، يک گروه تندروی هندی دارد) در وسط آن قرار دارد.

البته این تمامی تاریخچه پرچم در ایران نیست و نکاتی دیگر را می توان به آن افزود و یا کاست . پس، از دوستان گرامی خواهشمندم تا با نظر های خود این یادداشت را پر بار تر کنند.

یکی از دوستان در مورد فیلم جشنهای 2500 ساله پرسیده بودند با کلیک بر روی این پيوند می توانید این فیلمها را تهیه کنید.

 هدیه امروز

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط آریانا | 
 

بنام ایزد پاک

پس از دستیابی غربیها به نسکهای اوستا و خواندن متون پهلوی در هند و اطلاع دانشمندان مسیحی و یهودی بر تمدن و فرهنگ ایران و میان رودان، چون واقعیت تمدن درخشان باستانی ایران و میان رودان به طور طبیعی می توانست مادر فرهنگ جهان شناخته شود و چون مقاصد سیاسی و نظامی و اقتصادی اروپای تازه به دوران رسیده و جامعه ی متحول صنعتی آن ،پس از حوادث و انقلاب های صنعتی و سیاسی نمی توانست گردن به این تمدن و فرهنگ دیرپای اصیل مشرق زمین بگذارد، و به دلیل آنکه برتر شمردن فرهنگ ایران و میان رودان و کشف و بررسی و تحقیق علمی و صحیح و مطابق با واقع آن نمی توانست جوابگوی مطامع استعماری و استثماری، سیاسی و اقتصادی و نظامی غرب، باشد متفکران آن جوامع به تدریج بدین اندیشه افتادند که تمدنی و فرهنگی غیر از تمدن مشرق زمین(ایران) بیابند و خود را بدان متکی سازند و آن را برتر و بالا تر از تمدنهای مشرق زمین بشناسانند و از این راه در فرودست نگهداشتن اقوام قدیم سرزمینهای مشرق زمین اهتمام ورزند. تمدن مسیحی مبتنی بر انجیل و تورات بود و تمدن انجیلی و توراتی چیزی جز مطالب غیر عملی و کهنه و خیال بافیهای مذهبی نبود و نمی توانست با کتابهای دینی چون اوستا و قوانین مذهبی زرتشتی و مانوی و کلدانی و دستورالعملهای رزمی آشوری و امثال آن مقابله کند. سیاستمداران متفکر اروپایی دریافتند و دانستند که ملل اروپای جنوبی،به هر حال پیوستگی فکری و فلسفی و مدنی با یونان و روم دارند و در زبان یونانی کتابها و روایتها ی مکتوبی مانند تواریخ یونانی به جای مانده است .کتابهای فلسفی منسوب به سقراط و افلاطون و دیگر یونانیان نیز در دست آنها بود. پس بهترین راه آن بود که خود را به دامان تمدن ناشناخته و خیال بافیهای شاعرانه ی یونانیان بیندازند و مدارک و اسناد تمدن یونانی را زنده کنند و آن تمدن و فرهنگ را مادر تمدن و فرهنگ جهان بشناسانند.به تدریج که نظرات دول استعماری از قرن هفدهم میلادی چهره ی واقعی خود را برای جهان شرق آشکار ساخت، علما و نویسندگان و محققان فرنگی اروپایی به مانند صنعت کاران و بازرگانان و نظامیان آن سرزمینها خود را وارث تمدن یونانی دانستند و تمدن والا و روشن و درخشان ایرانی را فرودست و زبون و کهنه جلوه دادند. هندوستان بزرگ تسخیر شد، آسیا و شرق آفریقا به زیر سلطه ی اروپایی رفت، بازارها و راههای تجاری و نظامی در دست اروپاییان افتاد، منابع ثروت و تجارت و تولید در دست آنها قرار گرفت، لاجرم بایست دانشگاهها و کتابها و علوم و تحقیقات نیز زیر نفوذ دانشگاهها و کتابهای آنها قرار گیرد.شرق شناسی بنیاد گرفت.یونان شناسی نیز از پیش بنیاد گرفته بود.مسیحیان و یهودیان و حتا در این اواخر مسلمانان عرب زبان و غیر ایرانی بر آن شدند که همه چیز جهان را از ریشه های تمدن یونانی به حساب آورند و به جوامع بشری بقبولانند. با سیاستی ماهرانه و تدبیری استادانه این کارها عملی شد. غرب بر فراز شرق قرار گرفت. غرب فرزند تمدن یونان بود یا دست کم این شناسنامه را برای خود جعل کرده بودو ضرورت داشت که گذشته ی یونان نیز اصیل و بی چون و چرا و پر مایه قلمداد شود. پس، یونان در جنگهای ایران و یونان دوران هخامنشی باید همواره صاحب حق جلوه کند.کتابهای مورخان لشگر اسکندر گجستک و پیش از آنها چند کتاب دیگر مانند تاریخ هرودوت یونانی هم در دست بود. پس همه ی مدارک جمع بود و دیگر جعل هر گونه خبری با استناد به تفسیرها و تعبیرات چند کتاب بی سرو ته و گزافه ی یونانیان آسان بود. تاریخ هرودوت با آب و تابی تمام  چاپ شد، به زبانهای گوناگون ترجمه و در دانشگاهها تدریس شد. او را پدر تاریخ لقب دادند، گزافه ها و جعلیات و لاف و دروغزنیهای او و امثال او را توجیه کردند. آثار قدیمی ممالک شرق را به نوعی زیر نفوذ فرهنگ و تمدن و معماری و هــنر و فلـسفه مدیتــرانه ای و به خصوص یونان قلمداد کردند. کتابها را از هر کجا که بود به یونان و یونانی ماب منسوب کردند.فکر و اندیشه و فلسفه و علم را خاص یونان دانستند. پس جنگهای ایران و یونان دوره ی هخامنشی نیز به همین کیفیت مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت و لقب کبیر برای اسکندر گجستک اختراع کردند.همه چیزهای خوب را در بزم و رزم و شهر نشینی ، از آن یونان قدیم نوشتند و همه چیزهای بد از بی دانشی و نا آبادانی را به ایرانیان قدیم نسبت دادند. باید پرسید که چرا طرفداران یونان و مخالفین هرگونه تاثیر ایران بر یونان ، آن همه به شاگردان افلاطون برای اثبات امری از امور استناد می کنند ولی وقت که به گزارش همین شاگردان در مورد متاثر بودن افلاطون از جهان بینی ایرانی می رسند آن را فاقد سندیت تلقی می کنند؟! رابطه ای که ارسطو به عنوان مثال میان ثنویت افلاطون و ثنویت مغان بر قرار می کند، چرا باید بی اساس و فاقد پیوند تاریخی تلقی گردد؟ اگر کلمن اسکندری یاد آور  می شود که ار ER در محاوره سیاست افلاطون همان زرتشت است، اینک ما باید این یاد آوری را پوچ و بی ارزش تلقی کنیم و در عین حال در موارد دیگر از همین نویسنده چون سلطه ای مشروع برای اثبات این یا آن امر استفاده بکنیم؟صرفنظر از اینکه آن همه جنگ و دادوستد اسیران و دانشمندان میان ایران و یونان وجود داشت باید یادآور شد که بنا به گفته هرمیپوس، اوستا به یونانی ترجمه شده بود و این همانا کافیست که یونانیان و از جمله افلاطون از جهان بینی ایرانیان بهره ها برده باشند.  

پروفسور هولدن برگ در پی بازدید خود از ایران می گوید: تمدن کهن این کشور چیزیست بسیار بزرگتر و عظیم تر از آنچه که مورخین، محققین و مستشرقین گذشته برای ما نوشته اند. آثاری که ما در این بازدید در شهرهای بزرگ ایران مثل اصفهان، شیراز و شوش دیدم اصولا مغایر با مطالبی است که مورخان و مستشرقان غربی در این زمینه نوشته اند. من با جرات اعلام می کنم که هر یک از آنها قسمتی از حقیقت را فدای اغراض شخصی و هدفهای نا معلوم کرده اند و به این دلیل لازم است یک بار دیگر تحقیقات بسیار وسیعی در شناخت تمدن این سرزمین انجام شود.

این تمدنی است که در برابر آشور ، کلده و مصر و حکومتهای آتن و اسپارت ایستاده و زوال آنها را شاهد بوده است بی آنکه چیزی از محاسن و فضایل اساسی خود را از دست بدهد و بی آنکه هیچ گاه از اینکه تمدنی ایرانی باشد باز ایستد.تمدنی که جزر و مد هولناک هجوم مقدونی، عرب و وحشیگری های وصف ناپذیر مهاجمان مغول و ترک و تاتار را تحمل کرده است بی آنکه مانند بسیاری از تمدنهای دیگر بر افتد ،بلکه در پی این ترکتازیها پیروزمند بیرون آمده و هر بار این تمدن ایرانی بوده است که بر جای مانده و پیروز شده است. این اسکندر است که ایرانی می شود همانگونه که نخستین و بزرگترین فرمانروایان عرب یعنی عباسیان و پس از ایشان جانشینان چنگیز و تیمور نیز ایرانی شدند.

تا زمانی که ماهیت واقعی نیروهایی که سبب شدند که ایران باستان، نخستین امپراتوری و یکی از سازمان‌دارترین امپراتوری‌هایجهان باشد شناخته نشود، پیوسته در اساس تاریخ معمایی وجود خواهد داشت.               

 هدیه امروز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
کارنامه ی ناصر پور پیرار
آیا ایرانیان آتش می پرستیدند؟
یاد یاران
نگرانیهای ما
نرم افزار پالایش زبان پارسی
زبان دری در دوره ی ساسانی
آیا زبان تازی زبان کاملی است
گوهر هستی
اعدام نماینده ی سیاسی ایران
جشن آبانگان
برگردان تاریخ
سهم ایرانیان در تمدن جهان
سرگذشت درفش ایران
منشور حقوق بشر كوروش كبير
سرگذشت درفش ایران2
یورش تازیها به ایران
یورش تازیها به ایران2
رفتار تازیان با ایرانیان
پیوندها
حرف را بايد گفت
آريامنش
امرتات
به یاری اهورامزدا
راستي
سرزمين مهر
آتش ایران
مانتر سپند
سرزمين پارسيان
فرهنگ ايرانيان باستان
هیچ چیز زیبا تر از علم نیست!
آيين اوستا
ايران وطنم
آواي ققنوس
فرهنگ تالش
گفتمان
فرشته ي مهر
كتابهاي رايگان پارسي
فر ايران را مي ستايم
رقص عشق در پولوتون
آريانام
آريانا
دل بدون ساز
تاریخ و فرهنگ ایران
انجمن نجات پاسارگاد
آنتي پور پيرار
پارسي سخن بگوييم
زرتشت
داريوش بزرگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان