![]() |
![]() |
|
| گذری کوتاه بر تاریخ ایران باستان و دین زرتشتی |
|
بنام ايزد پاك گوهر هستي
در جهان بيني حضرت زرتشت, جهان هستي را ذات يگانه اي آفريده است كه داناترين و خردمندترين است,كه تواناترين و مهربانترين است,كه راستي و پاكي مطلق است ,كه هميشه بوده است و هماره خواهد بود. اين ذات بي همتا,اهورا مزدا- خداوند جان وخرد- است. اشو زرتشت در گاثاها يسناي 31 بند 8 درباره ي آفريدگار و پروردگار جهان چنين مي فرمايد: " اي مزدا, هنگامي كه به ياري انديشه ي نيك ,تو را سراغاز و سرانجام آفرينش شناختم , دريافتم كه به راستي , تويي پروردگار خرد و منش نيك, تويي آفريننده ي قانون راستي و تويي سرچشمه ي رويدادهاي جهان هستي." در بينش زرتشت, آفرينندگي يكي از فروزه هاي ذاتي خداوند است. پس همسان و همراه با او ازلي و ابدي است. به بيان ديگر اهورامزدا هستي را در مقطع خاصي از زمان نيافريده است. آفريدن در ذات اهورامزدا است. پس جرياني افزاينده و بي آغاز و انجام است. از ديدگاه زرتشت خداوند آفرينش را بر پايه ي تمايل يا تصميم يا به هر دليل ديگري, از زمان معيني آغاز نكرده است و در زمان معيني نيز پايان نداده است. همچنين موجودات مختلف را در چهار چوب يك برنامه ي زمان بندي شده نيافريده است. خداوند از آغاز بي آغاز آفريده است و تا پايان بي پايان نيز مي آفريند . آفرينش در ذات خداوند جرياني بي آغاز ,پياپي,افزاينده و بي پايان است. پس,از اين ديدگاه,آفريدگار, هستي را از هيچ نمي آفريند. او هستي را از هستي خود مي آفريند . از اين رو جهان هستي از خداوند جدا نيست و خداوند نيز از جهان هستي جدا نيست. به تعبير كاملتر در بينش زرتشت, آفريدگار, آفرينش و آفريده , يگانه اند. در اوستا از سوي اهورامزدا, به زرتشت چنين الهام مي شود: " نخستين نام من هستي, دومين نامم آفريننده ي هستي و نگهدارنده ي آن, و سومين نامم ناجدا از هستي و حاضر در همه ي آن است." بر پايه ي اين نگرش, خداوند چون روان جهان است,چون روح در كالبد آفريدگان است, چون جان در تن هستي است, چون نوري است كه هرچه هست روشني از اوست.او آفريدگاري است كه جدا از آفريده ي خود نيست. هرچه هست نمودي از بود آن گوهر يگانه است. هستِ جهان, به هستي اوست و او در هر آنچه كه هست, هستي دارد.از اين ديدگاه, هر پديده اي در طبيعت نشاني از ذات بي همتاي آفريدگار يگانه است. حسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد اين همه نقش در آيينه ي اوهام افتاد اين همه عكس مي و نقش نگارين كه نمود يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|