![]() |
![]() |
|
| گذری کوتاه بر تاریخ ایران باستان و دین زرتشتی |
|
بنام ایزد پاک پس از دستیابی غربیها به نسکهای اوستا و خواندن متون پهلوی در هند و اطلاع دانشمندان مسیحی و یهودی بر تمدن و فرهنگ ایران و میان رودان، چون واقعیت تمدن درخشان باستانی ایران و میان رودان به طور طبیعی می توانست مادر فرهنگ جهان شناخته شود و چون مقاصد سیاسی و نظامی و اقتصادی اروپای تازه به دوران رسیده و جامعه ی متحول صنعتی آن ،پس از حوادث و انقلاب های صنعتی و سیاسی نمی توانست گردن به این تمدن و فرهنگ دیرپای اصیل مشرق زمین بگذارد، و به دلیل آنکه برتر شمردن فرهنگ ایران و میان رودان و کشف و بررسی و تحقیق علمی و صحیح و مطابق با واقع آن نمی توانست جوابگوی مطامع استعماری و استثماری، سیاسی و اقتصادی و نظامی غرب، باشد متفکران آن جوامع به تدریج بدین اندیشه افتادند که تمدنی و فرهنگی غیر از تمدن مشرق زمین(ایران) بیابند و خود را بدان متکی سازند و آن را برتر و بالا تر از تمدنهای مشرق زمین بشناسانند و از این راه در فرودست نگهداشتن اقوام قدیم سرزمینهای مشرق زمین اهتمام ورزند. تمدن مسیحی مبتنی بر انجیل و تورات بود و تمدن انجیلی و توراتی چیزی جز مطالب غیر عملی و کهنه و خیال بافیهای مذهبی نبود و نمی توانست با کتابهای دینی چون اوستا و قوانین مذهبی زرتشتی و مانوی و کلدانی و دستورالعملهای رزمی آشوری و امثال آن مقابله کند. سیاستمداران متفکر اروپایی دریافتند و دانستند که ملل اروپای جنوبی،به هر حال پیوستگی فکری و فلسفی و مدنی با یونان و روم دارند و در زبان یونانی کتابها و روایتها ی مکتوبی مانند تواریخ یونانی به جای مانده است .کتابهای فلسفی منسوب به سقراط و افلاطون و دیگر یونانیان نیز در دست آنها بود. پس بهترین راه آن بود که خود را به دامان تمدن ناشناخته و خیال بافیهای شاعرانه ی یونانیان بیندازند و مدارک و اسناد تمدن یونانی را زنده کنند و آن تمدن و فرهنگ را مادر تمدن و فرهنگ جهان بشناسانند.به تدریج که نظرات دول استعماری از قرن هفدهم میلادی چهره ی واقعی خود را برای جهان شرق آشکار ساخت، علما و نویسندگان و محققان فرنگی اروپایی به مانند صنعت کاران و بازرگانان و نظامیان آن سرزمینها خود را وارث تمدن یونانی دانستند و تمدن والا و روشن و درخشان ایرانی را فرودست و زبون و کهنه جلوه دادند. هندوستان بزرگ تسخیر شد، آسیا و شرق آفریقا به زیر سلطه ی اروپایی رفت، بازارها و راههای تجاری و نظامی در دست اروپاییان افتاد، منابع ثروت و تجارت و تولید در دست آنها قرار گرفت، لاجرم بایست دانشگاهها و کتابها و علوم و تحقیقات نیز زیر نفوذ دانشگاهها و کتابهای آنها قرار گیرد.شرق شناسی بنیاد گرفت.یونان شناسی نیز از پیش بنیاد گرفته بود.مسیحیان و یهودیان و حتا در این اواخر مسلمانان عرب زبان و غیر ایرانی بر آن شدند که همه چیز جهان را از ریشه های تمدن یونانی به حساب آورند و به جوامع بشری بقبولانند. با سیاستی ماهرانه و تدبیری استادانه این کارها عملی شد. غرب بر فراز شرق قرار گرفت. غرب فرزند تمدن یونان بود یا دست کم این شناسنامه را برای خود جعل کرده بودو ضرورت داشت که گذشته ی یونان نیز اصیل و بی چون و چرا و پر مایه قلمداد شود. پس، یونان در جنگهای ایران و یونان دوران هخامنشی باید همواره صاحب حق جلوه کند.کتابهای مورخان لشگر اسکندر گجستک و پیش از آنها چند کتاب دیگر مانند تاریخ هرودوت یونانی هم در دست بود. پس همه ی مدارک جمع بود و دیگر جعل هر گونه خبری با استناد به تفسیرها و تعبیرات چند کتاب بی سرو ته و گزافه ی یونانیان آسان بود. تاریخ هرودوت با آب و تابی تمام چاپ شد، به زبانهای گوناگون ترجمه و در دانشگاهها تدریس شد. او را پدر تاریخ لقب دادند، گزافه ها و جعلیات و لاف و دروغزنیهای او و امثال او را توجیه کردند. آثار قدیمی ممالک شرق را به نوعی زیر نفوذ فرهنگ و تمدن و معماری و هــنر و فلـسفه مدیتــرانه ای و به خصوص یونان قلمداد کردند. کتابها را از هر کجا که بود به یونان و یونانی ماب منسوب کردند.فکر و اندیشه و فلسفه و علم را خاص یونان دانستند. پس جنگهای ایران و یونان دوره ی هخامنشی نیز به همین کیفیت مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت و لقب کبیر برای اسکندر گجستک اختراع کردند.همه چیزهای خوب را در بزم و رزم و شهر نشینی ، از آن یونان قدیم نوشتند و همه چیزهای بد از بی دانشی و نا آبادانی را به ایرانیان قدیم نسبت دادند. باید پرسید که چرا طرفداران یونان و مخالفین هرگونه تاثیر ایران بر یونان ، آن همه به شاگردان افلاطون برای اثبات امری از امور استناد می کنند ولی وقت که به گزارش همین شاگردان در مورد متاثر بودن افلاطون از جهان بینی ایرانی می رسند آن را فاقد سندیت تلقی می کنند؟! رابطه ای که ارسطو به عنوان مثال میان ثنویت افلاطون و ثنویت مغان بر قرار می کند، چرا باید بی اساس و فاقد پیوند تاریخی تلقی گردد؟ اگر کلمن اسکندری یاد آور می شود که ار ER در محاوره سیاست افلاطون همان زرتشت است، اینک ما باید این یاد آوری را پوچ و بی ارزش تلقی کنیم و در عین حال در موارد دیگر از همین نویسنده چون سلطه ای مشروع برای اثبات این یا آن امر استفاده بکنیم؟صرفنظر از اینکه آن همه جنگ و دادوستد اسیران و دانشمندان میان ایران و یونان وجود داشت باید یادآور شد که بنا به گفته هرمیپوس، اوستا به یونانی ترجمه شده بود و این همانا کافیست که یونانیان و از جمله افلاطون از جهان بینی ایرانیان بهره ها برده باشند. پروفسور هولدن برگ در پی بازدید خود از ایران می گوید: تمدن کهن این کشور چیزیست بسیار بزرگتر و عظیم تر از آنچه که مورخین، محققین و مستشرقین گذشته برای ما نوشته اند. آثاری که ما در این بازدید در شهرهای بزرگ ایران مثل اصفهان، شیراز و شوش دیدم اصولا مغایر با مطالبی است که مورخان و مستشرقان غربی در این زمینه نوشته اند. من با جرات اعلام می کنم که هر یک از آنها قسمتی از حقیقت را فدای اغراض شخصی و هدفهای نا معلوم کرده اند و به این دلیل لازم است یک بار دیگر تحقیقات بسیار وسیعی در شناخت تمدن این سرزمین انجام شود. این تمدنی است که در برابر آشور ، کلده و مصر و حکومتهای آتن و اسپارت ایستاده و زوال آنها را شاهد بوده است بی آنکه چیزی از محاسن و فضایل اساسی خود را از دست بدهد و بی آنکه هیچ گاه از اینکه تمدنی ایرانی باشد باز ایستد.تمدنی که جزر و مد هولناک هجوم مقدونی، عرب و وحشیگری های وصف ناپذیر مهاجمان مغول و ترک و تاتار را تحمل کرده است بی آنکه مانند بسیاری از تمدنهای دیگر بر افتد ،بلکه در پی این ترکتازیها پیروزمند بیرون آمده و هر بار این تمدن ایرانی بوده است که بر جای مانده و پیروز شده است. این اسکندر است که ایرانی می شود همانگونه که نخستین و بزرگترین فرمانروایان عرب یعنی عباسیان و پس از ایشان جانشینان چنگیز و تیمور نیز ایرانی شدند. تا زمانی که ماهیت واقعی نیروهایی که سبب شدند که ایران باستان، نخستین امپراتوری و یکی از سازماندارترین امپراتوریهایجهان باشد شناخته نشود، پیوسته در اساس تاریخ معمایی وجود خواهد داشت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|